خرید بک لینک
بله امشب داریم برمیگردیم تهران.خداروشکر خوب بود همه چی. یه خبر خوب هم شنیدم که گواهینامه شهره پیدا شده و خیالم راحت شد.هرچند دوس داشتم پیدا نشه و بیاد یه کاری کنه. بعدازظهر با مامانمو و میترا نشستیم حرف زدیم و از اینکه یه پسری هس که فلج هس الان ولی به وقتش اگه پدرش پولشو میداد عمل میکرد خوب میشد ولی

برچسب: نویسنده: ماهان نیکنام تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 4:04

فردا قراره یه مهمونی بیاد خوابگاه که خوب نیس اتفاق های خوابگاه رو بدونه.به بچه ها که گفتم قرار گذاشتن برنامه بزارن آبروی منو ببرن. انشاالله چیزی نشه امروزم ایران جام جهانی صعود کرد و خوشحال بودیم ولی یه چیزی ته دلم بود که نمیدونستم چیه. کلا 4 تا امتحان مونده که دوره کارشناسیم تموم بشه البته اگه نیف

برچسب: نویسنده: ماهان نیکنام تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 4:04

خدا یادته سال پیش شب قدر کجا بودم ، یادته چی خواستم ، یادته شب چقد گریه کردم؟؟؟ ولی امسال چی ؟ مث اینکه اصلا شب قدر نیس مث اینکه مسلمون نیستم.هیچ حسی ندارم میگن سرنوشت یه سالمونو تو همین شب مینویسی ، خب اگه به این شب بود که سال پیش من نباید اونطوری میشد . اره همون حرف درسته:بیچاره اون پیرمرد از خستگ

برچسب: نویسنده: ماهان نیکنام تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 4:04

دلی بال

میخواستم ی نوشته خیلی بلند در موردت بنویسم ولی میشه همش رو تو ی جمله خلاصه کرد. بخشیدمت چون فهمیدم اشتباهات از روی ندونستن بوده.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 17:29 توسط دلی بال |

برچسب: نویسنده: ماهان نیکنام تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 4:04

امروز اخرین امتحان دوره کارشناسی رو دادم .باورم نمیشه 4 سال تموم شد .مث دیروزه روزی که اومدیم تهران و شبش با نیما واس اولین بار رفتیم بیرون .صبحش یادم نمیره داشتیم برا ثبت نام میرفتیم و من لپتاب رو تو حیاط خوته جا گذاشتم و اون جمله معروف رو نیما گف.هر کی به تو دانشجو بگه ....... اولین امتحان فیزیک

برچسب: نویسنده: ماهان نیکنام تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 4:04

بالاخره خبری که چند وقته با ترس منتظرش بودم رو از زبون خودش شنیدم.گف ازدواج کرده و اصلا هم فک نمیکنم دروغ گفته باشه چون دروغ نمیگه و میتونس چند وقت پیش بگه تا راحت شه ازم. اولش خیلی ناراحت شدم ولی به طور عجیبی خوشحال هم شدم.الان چقد خوشحاله قربونش برم داره واس عروسی و خرید و اینا فک میکنه.ولی مطمئنم

برچسب: نویسنده: ماهان نیکنام تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 4:04

از وقتی گفته دارم فک میکنم ، به همه چی.به اینکه میتونس نگه بهم و جواب دیگه ای میداد اگه میخواس برم. اخه با یه غروری هم گف همسرم . اولش خوشحال بودم یکم ولی الان خیلی حالم بده و مث اون روز ناراحتی از نوع خفگی دارم. من دروغ گفتم بهش درس هر چند ناخواسته و خیلی ناراحتش کردم ولی انقدرم بهش کمک کردم و خوبی

برچسب: نویسنده: ماهان نیکنام تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 4:04

امشب شب اخریه که تو خوابگاه میخوابم.حس عجیب و بدی دارم. از بد شانسی هم اون حتما باید امروز خبر ازدواجشو میداد .شیطونه میگه وسط عروسی برو عروسی رو خراب کن.که میزنم دهن شیطونه ،همین مونده برم عروسی اونو خراب کنم تا تکمیل کنم ناراحت کردنشو. میگم چرا روزای اخر با لباسای شیک و خوشگل میومد دانشگاه نگو خان

برچسب: نویسنده: ماهان نیکنام تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 4:04

از دو ساعت پیش داریم با خواهرام مادرم درمورد این که چیکار کنم چی بخونم بحث کردیم من گدیه کردم خوار بزرگم گریه کرد. ولی قسمت جالبش که میخوام بگم ،حرف خواهر کوچیکم بود که میگف تو یه دختری خواستی نتونستی بهش برسی الان اینطوری میکنی .واقعیتش تاثیر داشته ولی نه به خاطر اون همه چیرو داغون بکنم.چقد خوب نق

برچسب: نویسنده: ماهان نیکنام تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 4:04

صفحه بندی